فرصت
ژوئن 23, 2008
زمان گذشت و ساعت
هزار بار نواخت
و من به انتهای خیابان خاطرات پیوستم
هزار کوچه برای رهایی از آتش
و من درون آتش چشمان تو فرو رفتم
زمان سخاوتمندانه باز مهلت داد
که عشق پر کندم از طراوت بودن
من و تو باز داریم فرصتی کوتاه
برای رهایی از خویش و سوختن در هم