شیدایی
ژوئن 23, 2008
نازنینم،
بی تو بودن را چگونه طاقت توانم آورد؟ فراق تو در گنجایش تحمل من نیست. گرچه زیبایی بی حد تو نیز بالاتر از طاقت قلب من است. هنوز نمی دانم که تو مرا چگونه می انگاری. کاش دوستم داشته باشی. کاش رحمی به دل خسته و عاشق من آری. کاش مرا رها نکنی.
من به تو دل بسته ام. نه همانند پیچکی به درخت که بسان دل بستن خاک به ریشه. شیدایی من جنسی ناب دارد. پر از عطر بهار نارنج. پر از صمیمیت باران.
دل من به یاد تو غزلخوان شده است. در دل من صدایی هست که روز و شب زمزمه می کند: دوستت دارم…
(بهار84)